سوء هاضمه
تهِ گوشواره‌اي كه گم شد


.
من كمي غمگين شده‌ام‎‏‏، چون دلم مي‌خواست يك داستان راجع به "تهِ گوشواره‌اي كه گم شد" بنويسم ولي نتونستم. چون به نظرم خيلي اسم خوبي بود و براي همين يك ربع تمام در هال از كمر به جلو خم شده بودم و دست‌هايم مثل نخ لامپ بعضي چراغ‌‌هاي مطالعه از بدنم آويزان مانده بود و موهايم از پشت سرم ريخته بود جلو. چند نفر رد شدند و من يك كلمه هم به ذهنم نيامد. خودم هم مي‌دانستم كه الان ديگر وقتم تمام مي‌شود و به خاطرش كم كم ناراحت مي‌شوم.


.

توسط در شهریورماه 19, 1387 2:09 صبح | | نظرات (5)