سوء هاضمه
« كافه هاي سر راه - 2 | صفحه اصلی | تقديم به قسمتي معروف به "دور ِ هَمي" »
لطفا به متن دست نزنيد

گوش ت رو بيار جلو، مي خوام يه رازي رو بهت بگم:
كاش لب هات جاي گوش هات بود.


.

توسط در 9 خرداد 1387 9:03 بֽظֽ |
نظرات

يكي از لذت هاي من ( كلا نه تو اين متن) اين كه كشف كنم كه چطور يه آدمي (تو فرض كن)ميتونه هم تلخ بنويسه و هم اين قدر بي معني و هم اينكه تازه چند لحظه بعد بفهمي كه تمام وقت داشتي لبخند ميزدي... مفهمم بالاخره... ////////////////////'

لب بالا جای گوش راست٬ لب پایین جای گوش چپ؟ یا لب بالا جای گوش چپ لب پایین جای گوش راست؟ یا جای هر گوش دو لب؟...2!+1 حالت داره٬کدومش؟

یه راز!
دیوونه اینکه راز نیست همه می دونن.
اما من فکر می کردم تو شاید نمی دونی.

سلام. يه ساعته دارم فكر مي‌كنم آدم اگه بخواد كامنت بذاره پاي نوشته‌هاي شما چي بايد بنويسه كه هم خدا رو خوش بياد هم خودشو. البته، شما هم جاي خودتون رو دارين منتها، ... هيچي اصلن. سلام.

حالا آقای همسر که نصف ت کرد، میگم چی جای چی بود بهتر بود!!!!!!

در موردش با خدا صحبت می کنم!
در ضمن، چرا لقمه رو دور سرت می چرخونی؟ خب بگو لبتو بیار جلو!!!

چقدر حس داشت......

بستگي داره با زرد نوشته باشي يا قرمز

_ !؟!_

ای برادر یک سال پیش هم همینو گفتی. لابد فردا پس فردا می گی به گوشت رژ بمال یا زبونم لال می گی دستتو بده بهم. من یکی شخصن دیگه می ترسم حتی بهت کتاب بدم. سردار زارعی برای امثال منحرفایی مثل تو با شهامت جنگید. بعد می گید چکمه مشکلش چیه؟ برادر شما در گوش هم دروازه های سان فرانسیسکو رو می بینی. ای وای بر ما که شما چطور ما رو به بیراهه های شیرین بردی.

ای برادر یک سال پیش هم همینو گفتی. لابد فردا پس فردا می گی به گوشت رژ بمال یا زبونم لال می گی دستتو بده بهم. من یکی شخصن دیگه می ترسم حتی بهت کتاب بدم. سردار زارعی برای امثال منحرفایی مثل تو با شهامت جنگید. بعد می گید چکمه مشکلش چیه؟ برادر شما در گوش هم دروازه های سان فرانسیسکو رو می بینی. ای وای بر ما که شما چطور ما رو به بیراهه های شیرین بردی.

الان كشف كردم رابطه ي چكمه و چيز را!!

کاش حواسش پرت نبود
گوش می کرد...

کاش به جای اینکه تو گوشام زمزمه کنی تو دهنم حرفاتو میزدی!

كاش لب هايت

کاشکیها
حرص آور میشوند
خیلی وقتها..

تو این کارو نکنی...
تو همین جوری هم جای چند تا خانم حرف می زنی...

نظر شما