سوء هاضمه
سفارش لباس با سر دوش های اضافه و دوخت فاخر


امروز دُن فاکتی آمده بود این جا. گفت اگر می شود صندلی تان را به حالت اولیه برگردانید. اگر می شود آن را از توی صورت من بکشید کنار. خیلی نجیب بود. من گفتم نمی شود. گفتم هر چه باشد ما خیلی به هم نزدیکیم. و یادآوری کردم و مهمان نواز. گفت انگار آدم ها نمی خواهند صندلی شان را به حالت اولبه برگردانند. انگار افتاده بود توی کانال کولر و هرچه فریاد می زد می پیچید و بر می گشت توی سر و صورت خودش. من خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. یادت باشد یک لباس نظامی دیگر با سر دوش های اضافه برایش بدوزیم.

توسط در 29 خرداد 1387 2:16 بֽظֽ | | نظرات (3)
تقديم به قسمتي معروف به "دور ِ هَمي"

خانواده ي خوب به خانواده اي اطلاق مي شود كه در آن كسي نگران پول در نيست. حالا اين جا دارند در را مي شكنند و مي آيند داخل. دارند از سر دلسوزي با تبر در را مي شكنند و مي آيند داخل. مي خواهند مطمئن شوند حال من خوب است. چون اين طور كه پيدا است، ثابت شده كه آدم ها فقط وقتي تنها هستند كه يا دارند با كس ديگري توي هم مي لولند يا ناراحت هستند. پس تبر را بياوريد. تبر را بياوريد. چون ورود هيچ كس غير از من به داخل اين اتاق مشاهده نشده است و اتاق اين متن پنجره ندارد، پس حالت اول غير ممكن به نظر مي رسد. پس او حتما ناراحت است. پس تبر را بياوريد. تبر را بياوريد. بايد او را نجات داد.


توسط در 17 خرداد 1387 3:26 بֽظֽ | | نظرات (14)
لطفا به متن دست نزنيد

گوش ت رو بيار جلو، مي خوام يه رازي رو بهت بگم:
كاش لب هات جاي گوش هات بود.


.

توسط در 9 خرداد 1387 9:03 بֽظֽ | | نظرات (16)
كافه هاي سر راه - 2


مي آيند و مي روند. مي آيند و مي برند. مي آيند و مي كنند. بعضي ها هم مي آيند و مي مانند. برده اند، كنده اند، رفته اند با اين كه در كنار تو راه مي روند.

توسط در 1 خرداد 1387 0:37 بֽظֽ | | نظرات (17)