ببين خدا این جور نمی شود. این قدر گدا نباش. برای ات حرف در می آورند. تو که می دانی اگر من نباشم هم، آمار جمعیت تکان نمی خورد پس این قدر گدا بازی در نیاور. فکر کن چند نفر باید نباشند، تا این آمار یک درصد بالا و پایین شود. باور کن کسی نمی فهمد. سر شماری هم که بکنند، اتفاقی نمی افتد. فقط باید یک جوری سر مادر و پدرم را گرم كني که فکر کنند من از اولش نبوده ام. اين يك كار را كه ديگر خوب بلدي. بر ندارند بگردند دنبال آدم. اصلا می توانی بر گردانی عقب و کاری کنی که پدرم آن شب خواب بماند. نگو نمی شود، برای ات حرف در می آورند. بنده ی خدا، الان دوربین سونی هم این کار را می کند، تو که دیگر خدایی. بالاخره قادر متعالی گفتن، چیزی گفتن. خلاصه در دهن اين مردمي را كه آفريدي نمي شود بست. يك كاري نكن براي ات حرف در بياورند.
قيچي بدهم؟
توسط در 26 اسفند 1386 4:18 بֽظֽ | لینک ثابت
جلوي فكر كردن را از هر كجا بگيري، منفعت است.
.
توسط در 20 اسفند 1386 2:48 بֽظֽ | لینک ثابت
ديروز مي خواستم افسرده بشم ولي به اين نتيجه رسيدم كه پول كافي براي اين كار ندارم.
توسط در 12 اسفند 1386 6:20 بֽظֽ | لینک ثابت
| نظرات (22)

