این جا یک اتفاق افتاد
اتفاق می افتد. اتفاق قل می خورد و می رود می افتد پایین. زیر و رو می شود. پیش می آید. جلو می رود. اتفاق است دیگر، می افتد. می خورد به سنگ ها. کشیده می شود. به چیزی، به کسی، به کسانی. کسی می گوید، آن فقط یک اتفاق بود.
خب، آن اتفاق من بودم.
توسط در مهرماه 17, 1386 1:51 بعدازظهر | لینک ثابت