ما تا توی تخم چشم مان آب است.
ما تا توی تخم چشم مان آب است.
می دانی، الان من این طور هستم. این طوری که یک ماهی بزرگ بخواهد گریه کند و تمام پولک های ش همراه شانه های ش تکان بخورد و برقش بزند چشم کسی را. و همه بفهمند. و همه بفهمند. من از این ماهی ها هستم. از این ماهی ها یی که همیشه زیر آب هستند. ما نمی توانیم گریه کنیم. چه طور می توانیم؟ ما نمی توانیم گریه کنیم. هجوم آب. ما کی گریه کرده ایم؟ کسی فهمیده است؟ خودمان فهمیده ایم؟ با کدام موج است؟ اصلا ما گریه کرده ایم؟ نمی شود. مثل این است که بخواهی پاهایت را بکوبی به دیوار ولی دیوار ها را ببرند دور. دور تر و دور تر. ما از این ماهی های زیر آب هستیم. تا توی تخم چشم مان آب است. کسی باور نمی کند این ها اشک های ماست. ما نمی توانیم گریه کنیم.
توسط در شهریورماه 12, 1386 0:38 صبح | لینک ثابت