یادت باشد یک لباس نظامی آستین حلقه ای با سر دوش های اضافه برایش بدوزیم.
یادت باشد یک لباس نظامی آستین حلقه ای با سر دوش های اضافه برایش بدوزیم.
امروز دُن فاکتی اومده بود این جا. می دانی که الان توی بلوک هشتاد و هشت شرقی زندگی می کنن. آمده بود دنبال دست های قطع شده اش. گفت اگر می شود دست هایم را پس بدهید. من هم گفتم امکان پذیر نیست. گفتم حالا که انقلاب ما پیروز شده است این دست ها به موزه تعلق دارد و هر چه باشد شما چند نفر از دشمنان ما را با آن کشته اید و یادآوری کردم چند نفر از دشمنان سنگدل را. او هم لبخند زد. ما همه باید این پیروزی ها را جشن بگیریم. به او هم گفتم و اضافه کردم به محض این که جای دست های ت خوب شد، می توانی مدال های افتخارت را به آن ها بزنی.
توسط در 12 شهریور 1386 0:33 قֽظֽ | لینک ثابت