سوء هاضمه
« | صفحه اصلی | به سیمور در اوهایو »




این ریشه های تازه ی درخت نیست که از همه جای من بیرون زده است.

می دانی، مثل سرطان پیش می رود. من نتوانستم دستم را قطع کنم و حالا دارم می بینم که چه طور دارد پیش می رود. می رود و همه تنم را فتح می کند. همه مغزم و زیر گلو تا نزدیک های فک. قفسه ی سینه . پاهایم و دور و برم را. من همان اول که دستم را قطع نکردم، می دانستم که تمام نمی شود. می خواستم که بیاید. هیچ وقت تمام نمی شود. اشاره نمی کنم. باور کن. دارم سعی می کنم که بروم قاطی درخت ها و سر سبز جلوه کنم و بگویم این ها، شاخه ها و ریشه های تنومند من است.


توسط در 12 شهریور 1386 0:43 قֽظֽ |