سوء هاضمه
صفحه اصلی | »

بقیه ی دیگران

پدرم فکر می کند چون وقتی دستش را می گذارد روی دستگیره ی در، دستگیره پایین می رود، وجود دارد. و مادرم چون راه می رود و وقتی قرصی را بیندازد توی دهانش، آن قرص واقعا غیب می شود، وجود دارد. و خواهرم چون آرایش خوب روی پوستش می نشیند، حتما وجود دارد. و من چون نمی توانم از توی دیوار رد شوم، حتما وجود دارم و چون فضا اشغال کرده ام. و اگر توی آینه نگاه کنم، حتما چیزی خواهم دید، پس وجود دارم. و هر کدام از ما اگر روی مبلی بنشیند، بقیه می روند روی یک مبل دیگر، پس حتما همه وجود داریم. و من اگر از ماشینی پیاده شوم و پول ندهم، حتما صدایی خواهد گفت گوساله کرایه، پس من حتما وجود دارم. و دور و بر من کلی آدم دیگر هست که همه وجود دارند. چون به من که می رسند دست های شان را برای برایم دراز می کنند و آغوش شان را مثل صلیبی برایم باز می کنند.

توسط در 31 مرداد 1386 3:20 بֽظֽ |